... كلبه تنهايي من ...
این جهان به لانه ماران مانند است و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسن درذهن طناب دار تو را می بافند معبودا .....! به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باش.. خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد “دکتر علی شریعتی” خانه ام کو؟ خانه ات کو ؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو ؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین ؟ پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ .... کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد ..... باز باران باز باران میخورد بر بام خانه. بی بهانه شایدم گم کرده خانه!!!! و نميدانستي.. من به چه دلهره از باغچهي همسايه سيب را دزديدم. باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز.... سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان ميدهد آزارم... و من انديشه كنان غرق اين پندارم... كه چرا خانهي كوچك ما سيب نداشت... کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر ميبينم.. کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست! تا اسير غصه فردا نبود زندگي اينگونه بي معنا نبود قصه گوي غصه غمها نبود بي خبر از موج واز دريا نبود اينچنين پرسوز وپرسرما نبود بعد تو اين زندگي زيبا نبود ... خوبین...؟؟ خیلی دلم گرفته!!!!!! خدایا..... خدایا ..خودت یه کاری کن....کمکم کن خداجونمم الان بیشتر از همیشه بهت احتیاج دارمم.. کمکم کن كار ما نيست شناسايي (( راز )) گل سرخ . كار ما شايد اين است كه در (( افسون )) گل سرخ شناور باشيم . پشت دانايي اردو بزنيم . دست در جذبه يك برگ بشوييم و سر خوان برويم . صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد متولد بشويم . هيجان را پرواز دهيم . روي ادراك فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنيم . آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي (( هستي )) . ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم . بار دانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم . نام را باز ستانيم از ابر،ازچنار از پشه، از تابستان . روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم . در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم . كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم ...
(فروغ)
![]()

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...![]()

![]()




كاش بودي تا براي قلب من
كاش بودي تا لبان سرد من
كاش بودي تا نگاه خسته ام
كاش بودي تا زمستان دلم
كاش بودي تا فقط باور كني
![]()
![]()
![]()


| قالب وبلاگ | Ainaz |









